به نظرتان آمار کدام مشکل روانشناختی در میان دانشجوهای سال اول از همه بیشتر است؟ فکر میکنم بیشترتان با کشیدن یک آه از سویدای جانتان میگویید:«خب، افسردگی!». شاید بعضی هایتان که شیطنت های بچه های سال اولی را در خوابگاه دیده باشید، بگویید «اختلال شخصیت ضد اجتماعی». یا بعضی با قیافه متفکرانه همراه با بیرون دادن دود آخرین پک سیگارتان بگویید «اعتیاد جانم، اعتیاد!». تا حدی درست گفته اید اما مشکلی که از همه فراگیرتر است چیزی دیگر است. اختلالی که کمتر اسمش را شنیده اید:«اختلال انطباقی». میخواهیم در این چند صفحه در مورد این مشکل و مشکلات دیگر سر راه دانشجوهای تازه وارد با هم حرف بزنیم.

اختلال انطباقی


چیزی که بیشتر از همه دانشجویان مخصوصاً تازه واردهای نازنین را اذیت میکند یک اختلال نه چندان بدجور روانشناختی بهنام «اختلال انطباقی» یا «اختلال سازگاری» است. در واقع شرایط کمی تا قسمتی وحشتناک خوابگاه و دانشگاه و سلف سرویس و سرویس خوابگاه به دانشگاه، آنقدر استرس زاست که دانشجویان ترم پایینی را مبتلا به این اختلال میکند؛ اختلالی که معجونی از اضطراب و افسردگی و دیگر چیزهاست اما نشانه اصلیاش این است که آقا پسر یا دختر خانم دانشجو تا پایش میرسد به خانه مامان جان، حالش خوب خوب میشود، و تا برمیگردد دانشگاه دوباره روانش به هم میریزد. در واقع چیزی که باعث می شود یک نفر مبتلا به اختلال سازگاری شود این است که نمی تواند خودش را با فشارهای روانی محیط جدید وفق دهد.

بحران هویت


سن ورود به دانشگاه سن خاصی است. روانشناسها تحقیق کرده اند و دیدهاند که معمولاً جوانها از ۱۸ تا ۲۲ سالگی، بحران «از کجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود؟» یا به قول آنها بحران هویتشان را حل میکنند. آنها در این ۴ سال مجبور بودند در مورد جهتگیری مذهبی شان، جهان بینی کلی شان، جهت گیریشان به جنس مخالف، باید و نبایدهایشان و شغل آیندهشان تکلیف خودشان را روشن کنند. همین تکلیف روشن کردن که ما در موردش فقط چند خط می نویسیم، در دنیای ذهنی این جوانان نوگل یک دنیا استرس و بالا و پایین رفتن و افسردگی حاد و مزمن ایجاد می کند. پس جوانان دانشجو، «از ۶ جهت» میان این فشارها گیر کرده اند و باید یک جوری از آن بیرون بیایند.

عذاب تنهایی


وقتی که شب اول را دور از خانه و در خوابگاه دانشگاه یا خانه دانشجویی می گذرانید اولین حس همین تنهایی است. شعار ندهید که فقط دخترها اهل این رمانتیک بازیها هستند، نه اینطور نیست. این حس را با یک شب بیرون ماندن مردانه در جوار دوستان همشهری اشتباه نگیرید. شرایط جور دیگری است. هر قدر هم بخواهید به این شرایط به عنوان یک تجربه جدید نگاه کنید، ته دلتان لک میزند برای اینکه به طور معجزه آسایی یا شما یک ساعته برسید به دوستان و خانواده یا آنها بیایند پیشتان. خلاصه اینکه فعلاً تا دوستی پیدا کنید «باید بچشید عذاب تنهایی را!»

آزادی و مسئولیت


نه، اصلاً فلسفه بافی و این حرفها نیست، خیلی ساده است. شما، هم آزادی هایتان بیشتر میشود و هم مسئولیتهایتان. تا قبل از آن پدر و مادر گرامی قید و بندهایی داشتند و در مقابلاش حمایتهایی. حالا شما از خیر و شر هر دو رها شدهاید و خودتان اید و خودتان.

زندگی با جماعت


اگر تا همین ۳ ماه قبل سرت توی لاک خودت بود و از خانه با سوزاندن بنزین سهمیه بندی شده سرویس، میرفتی دبیرستان یا هنرستان و بعدش هم همچنان درونگرا باز میگشتی به خانه، اینجا دیگر این خبرها نیست. اگر غیر بومی هستی که در بهترین شرایط باید با یک همخانه یا یک هم اتاقی بسازی، اگر هم شانست خیلی خوب بوده (یا خیلی بد!) و دانشگاه شهر خودت قبول شده ای، دیگر نمیتوانی کنفرانسهای اجباری را دور بزنی و بالاخره با یکی از استادها باید کنفرانس بدهی. برای همین هم آنهایی که خوش ندارند زیاد با جماعت بپرند، خیلی از این شرایط فشارزا خوششان نمیآید و استرس از سر و رویشان میبارد. به هر حال اینجا دیگر اگر درونگرا باشی، ضرر کردهای و بهتر است بزنی توی فاز «یادگیری مهارتهای ارتباط با دیگران».

۶ راه حل برای عبور از بحران ها
حالا توی این فوران نعمت های استرس آفرین، آدم چه طور باید خودش را سالم عبور دهد؟ احتمالا این شش توصیه به دردتان می خورد.

۱٫ صبور باش!


بهترین توصیه برای بحرانهایی که فقط مال یک دوره زمانی خاص است، شکیبایی است. خیلی از مشکلات روزهای اول دانشگاه را زمان و تجربه به خودیخود حل میکند. اما اگر شما بزنید توی فاز افسردگی، فقط این تجربه ها را کندتر میکنید. اضطراب داشته باشید اما معقول؛ جوری مضطرب نباشید که خود این اضطراب باعث شود نتوانید مثل همه تجربه های روزهای اول را از سر بگذرانید و بیفتید توی دور باطل استرس، اضطراب، استرس، اضطراب، استرس و همینجور ادامه دهید تا فارغ التحصیلی یا زبانم لال انصراف.

۲٫ اجتماعی تر شو!


این حرفها را که من شخصیتم اینجور است، که کاملاً درونگرا هستم و آبم با جماعت توی یک جوب نمیرود، بگذار کنار. اولاً تحقیقات نشان داده تعداد خیلی کمی از مردم کاملاً برونگرا یا کاملاً درونگـــرا هستند و برای گروه اکثریتی هم که مابین این طیفاند، کم و زیادکردن فعالیتهای اجتماعی چندان کاری ندارد. پس ای گروه اکثریت! به دانشگاه به عنوان یک محمل که در آن به خوبی میتوانید اجتماعی شوید و در برقراری ارتباط با آدمهای آینده زندگیتان ماهر شوید، نگاه کنید. شاید بعد از دانشگاه کمتر جایی را پیدا کنید که اینچنین برای شما پول خرج کنند تا شما بتوانید توی فعالیتهای گروهی شرکت کنید.

۳٫ «اصل تقدم» را فراموش نکن


روانشناسانی که موهایشان را در تحقیقات مربوط به حافظه سفید کردهاند، دریافتهاند که ذهن ما اغلب اوقات اولین و آخرین دادههایی را که دریافت کرده است، بهتر به خاطرش میسپارد تا دادههایی که آن وسط ارائه شدهاند. به زبان آدمیزاد، این میشود که ترم اول را جدی بگیر؛ مخصوصاً سعی کن نظر استادهایی را که میدانی تا ترم آخر دست از سرت برنمیدارند و باهاشان درس داری، از همین اول جلب کنی. حتی اگر ترم ۳ و ۴ خراب کنی، آنها بهعنوان یک دانشجوی خوب که برایش مشکل پیش آمده به تو نگاه میکنند. اما اگر ترم اول خراب کنی حتی اگر ترم ۳ و ۴ بهتر شوی، احتمالاً فکر میکنند دانشجویی هستی که در طول این چند ترم، راههای بهتر تقلب کردن را آموختهای!

۴٫ به مرکز مشاوره دانشگاه برو


توهین کردم؟ میگویی «مگر من دیوانهام که بروم پیش مشاور؟». نه، باور کنید این نرخهای تقریباً رایگان جلسه های مشاوره مراکز مشاوره دانشگاهها، هر بنیبشری را وسوسه میکند که برود برای خودشناسی هم که شده سلامیعرض کند. به هر حال یک عده آدم متخصص نشسته اند آنجا که علاوه بر داناییشان، یکی از زیرمجموعه های دانشگاه هم هستند. اگر هم حال نوبت گرفتن نداری، لااقل نشریه های «پیام مشاور» را از مرکز مشاوره دانشگاهت بگیر و بخوان.

۵٫ با هم اتاقی ها و هم خانه ای ها توافق کن!


بر سر چی؟ بر سر خیلی چیزها. البته خیلی چیزهایی که هماتاقیهای آن سوی آب در موردش توافق میکنند، اینجا کمی خندهدار است؛ مثلاً تعداد میهمان ها در ماه! اما اینجا میشود روز اول نشست و در مورد خصوصیت اخلاقی خودت و دیگران، نحوه نظافت اتاق، چیزهایی که دوست داری و نداری و هزار تا چیز دیگر با هم اتاقیها توافق کرد. درست است که در بیشتر موارد این چیزها مخصوصا در ترمهای اول رعایت نمیشود اما به هر حال گفتن آن، هم صمیمیت می آورد، هم گزک را از دست دیگران میگیرد.

۶٫ از گوش دومت استفاده کن


برای چی؟ خب، برای بیرون کردن چیزهای متناقضی که از ترم بالاییها با گوش اول شنیدهای. تشخیص حرفهای درست و حسابیای که ترم بالاییها برای منتقل کردن تجربه شان میگویند یا حرفهایی که از سر غرور و حتی نادانی میزنند، چندان هم راحت نیست. اما به هر حال مخصوصاً در مورد خوبی یا بدی رشته تان ـ که احتمالاً آینده شغلی تان در گروی آن است ـ حرفهای ترم بالاییها را چندان جدی نگیرید. شاید یک فارغالتحصیل رشته شما بهتر بتواند در موردش قضاوت کند.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 + 5 =

معرفی مدیریت مرکز بهداشت، درمان و مشاوره دانشجویی

معرفی مدیریت مرکز بهداشت، درمان و مشاوره دانشجویی
نام: راضیه
نام خانوادگی: خوشحال
مرتبه علمی: استادیار
تلفن: 05632391306
رایانامه:
rkhoshhal@birjandut.ac.ir

پیام مشاور
نگذار چیزی موجب پریشانی تو گردد و یا تو را بترساند همه چیز گذرا است مگر خداوند که ازلی و ابدی است.
عضویت در کانال تلگرام
نظرات